|
(۱) برپاره های دلم مشق میکنم به دستهای زخمی ما نخند هنوز به سفره بی نان خویش می نازیم!! ***** (۲) مشت های تو پتک های پیاپی برشیون سبز سندان قلب ماست آه ای بزرگترین رویا شیهه اسبان بدون نعل را می شنوی؟!
دروغ نمی گویم ! تو تمام باورم شده ای به آسمان قسم شانه هایت لالایی حرفهای مرا خوب می فهمند وتو آنطرفتر شاید هم آن دورها گیسوان خاطره را نازمیکنی نازنین چه وقت تمام باورهایم بارور می شوند؟!
چه خوب همیشه دستهایت بوی یاس میدهند میدانی؟ من درکشاکش توانایی ونادانی اسطوره های پلیدذهنم را به رنگ تمام بودنم میان اشکها کنارقاب عکس کودکی پنهان میکنم مراببخش!!
هیچ میدانی دیشب نفس کشیدن یادم رفته بود هرچندتا اتفاق سپیده راهی نبود ولی من آنقدر تشنه آمدنت بودم که هزار کاسه خواب را سرکشیدم تا چشمهای پنجره آمدنت را خبرکند
زادروز با آب ونان صیقلی شده ایم دیروز مادربرزگ، رخت عروسی برتن بخاطرمیلی خیره سر به زمین برگشت امروز مشق های کودکیم هنوز خط نخورده چونکه بابا بخاطرآب ونان زنده است حال فردا چون پسر زاده شده ام بایدبخاطرنانی هزاربارآب رااملاء کنم !! |
About![]()
هوالعظيم
Home
|